به لطف آپدیت‌های جدید، موج "بَه‌بَه دست مریزاد ما هم میخواستیم بگیم اینکارو بکنید. اجرتون با امام حسین!" عجیبی در بلاگستان به راه افتاده است! بلاگرها در حالیکه از کنار هم عبور می‌کنند، لبخندی از سر رضایت میزنند انگار که انقلاب شده و برادران و خواهران بیانی به هدف والایی که طی سالیان دراز دنبال می‌کردند رسیدند. اما غافل‌ـند از این حقیقت؛ اتفاقی که به لطف آپدیت‌های این‌هفته‌اون‌هفته‌ ی بیان دارد رخ می‌دهد، صرفا شوکی‌است که به بیان وارد می‌شود تا شاید زنده بماند اما از وبلاگ آنقدر خون رفته است که در راه رسیدن به مریض‌خانه تمام میکند. به علاوه، بیماری که در حال خونریزی شدید است را با شوک زنده نگه‌ نمی‌دارند چرا که باعث میشود خون بیشتری از دست بدهد. درمان اشتباه، فقط مرگ وبلاگ را زودرس‌تر میکند...

حالا من در بیان قدم می‌زنم و با نقابی که بر آن لبخند نقش بسته به اطرافم نگاه میکنم، اما در پشت این نقاب، خشم و کینه نهفته است. چرا؟ چون که بیش از آن‌که باید، می‌دانم! مثلا دیروز، میرزا کامنت‌ـم رو خوانده ولی جواب نداده بود، هما کامنتی که اخیرا گذاشته بود را طوری ویرایش کرد که برای من هر سوء تفاهمی ممکن است پیش بیاورد و بیست‌ودو  یکی از کامنت‌های من را از پنل‌ـش حذف کرده است! دلیل‌ـشان را هم نخواهم پرسید. شاید میرزا خسته بوده و آن موقع حال و حوصله‌ی جواب دادن کامنت طوماری من را نداشته، هما چند دقیقه بعد از کامنتی که گذاشته نظرش تغییر کرده و ترجیح داده از امکان خفن بیان استفاده کند و کامنتش را ویرایش کند، بیست و دو هم شاید عادت دارد اکثر کامنت‌های وبلاگش را حذف کند؛ من نمی‌دانم! اما قضاوت‌ـشان خواهم کرد. شاید حتی ناراحت هم بشوم. به‌هرحال قضاوت کردن و دلخور شدن، جزء جدایی‌ناپذیر هر شبکه‌ی اجتماعی است!

به مدد جاه‌طلبی و طمع مدیران و انس گرفتن بیش از اندازه‌ی ما با شبکه‌های اجتماعی، حالا هر فضایی در اینترنت، تلاش می‌کند به سمتی برود که بیشتر شبیه یک شبکه‌ی اجتماعی باشد. این اتفاق گاهی مفید است و گاهی خیلی بد! جملک را یادتان هست که چقدر پرطرفدار بود؟ بعد از اینکه شبکه‌ی اجتماعی شد و امکان چت‌ و از این چرندیات اضافه کرد، چند ماهی پدیده و بعدتر، گیم آور شد. دلیل‌ـش روشن است. جملک‌سابق در حیطه‌ی کاری خود کم‌نقص و بی‌نظیر بود، اما جملک جدید، امکانات واتس‌آپ و تلگرام را داشت و سعی میکرد شبیه توییتر رفتار کند که خب مشخصا  در هر دو زمینه شکست خورد! بیان هم دارد به همین سمت می‌رود. حتی کامنتی زیر پست جدید بیان بود که درخواست اضافه کردن قابلیت چت کردن آسان را داشت.

کسانی که همچنان سادگی محیط وبلاگ را ترجیح می‌دهند چند درصد کل جمعیت بیان‌ـند؟ من می‌گویم خیلی کم! شما هم می‌توانید با خواندن بَه‌بَه و چَه‌چَه های دوستان به سبب این امکانات جدید، همین نتیجه‌گیری را داشته باشید! حالا بیان برای ما 4درصدی‌ها که تره هم خرد نخواهد کرد! طرف حساب‌ـش همان 96درصدی هستند که برای هر قابلیت جدید ذوق زده می‌شوند و هر آپدیت می‌تواند چند سال بیشتر آن‌ها را در بیان نگه دارد! بیان دارد به هدف‌ـش می‌رسد، اما برای من و امثال من، که احتمالا هیچ اهمیتی نداریم، این یک کابوس است! 

پی‌نوشت. هه! کامنت منو سین میکنی جواب نمیدی لعنتی ینی میخوای چی رو ثابت کنی؟ /بزودی/ | پَس‌نوشت. بعید میدانم نیازی به توضیح درباره‌ی خیالی بودن پاراگراف دوم باشد!