مادر! شاهکار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازی‌های بی‌نظیر، پیرنگ‌های داستانی دیوانه‌وار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر این که می‌تواند نه داستانی چند لایه بلکه سکه‌ای دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر این که در عین روایت داستانی ادیسه‌وار، به مهم‌ترین عناصر چنین قصه‌هایی خیانت می‌کند. مادر! روایتی است متفاوت اما شامل همه‌ی کلیشه‌های این سبک فیلمسازی، آن هم عمدا و برای منحرف کردن بیننده. آرنوفسکی در این فیلم، با دیوانگی، دیوانگی را به تصویر کشیده است.
مادر! جنون آمیز است. ترسناک نیست، دردناک است. آنقدر وحشتناک است که امتیاز F را از تماشاچیان میگیرد و آرنوفسکی به این موضوع افتخار میکند! مادر! داستان هزاران نسل جنایت و کثافت‌کاری و خونخواری است. آن هم در قالبی که اصلا نمیتوان باور کرد. مادر! فیلمی برای یک بار دیدن نیست. در عین حال که همه باید ببینند، فیلمی برای همه نیست. فیلم ابدا داستان لذت بخشی ندارد اما می‌شود عاشق آن شد. مادر! غیرقابل تحمل است و برای همین مردم از آن متنفرند.
روایت دردناک فیلم را که کنار بگذاریم، با فیلمبرداری و شات‌های بینظیر و میزانسن فوق حرفه‌ای و بازی درخشان خاویر باردم و جنیفر لارنس مواجه میشویم. اما باز هم مادر! منفور است. چرا که مردم نمیخواهند جنایات هولناک خود، بلایا و کثافت‌هایی که به سر مادر طبیعت آورده اند و خوی حیوانی خود را ببینند.
مادر! را ببینید.